تبليغاتX
یه دسته ریحون بنفش

یه دسته ریحون بنفش

درد زمانه

پرواز

پریدن

 

دلم برای پریدن مجال می خواهد

کمی رشادت و گویا دو بال می خواهد

 


 

نوشته شده توسط فرشته(ثمین) در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 15:52 موضوع | لینک ثابت


خداحافظ..

 

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین "دوست داشتن" زیباست


 

نوشته شده توسط فرشته(ثمین) در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت


برون نه!... درون...

 

اين از برون نيست

از درون است

فراغي  جبرانه در آرزوي رسيدن يار به يادش

و يا حس کردن احساسي که آيا قلب  را مي تپاند

يا...

يا فقط قلب تلنگرش مي زند

هميشه در تفکرم سنگ آتش نمي گرفت اما گاه جمله اي خاکسترش مي کند

قلبم شکست

اشک بر گونه هايم جوي شد و دلم لرزيد

آري قلبم تند تر مي زد؟!

شايد مي خواست حرف شنيده را برايم پاک کند و يا صدايش چنان بلند کند که 5لحظه ي آخر را فراموش کنم

و چه حس غريبي:

       "...

           دست هايم برگشت

               قلب خواهش مي کرد

                   عقل پوزش مي خواست

                      عشق مي گفت: نفس!..."

شکي نيست

شبهه اي نيست

تنها داغي است از درون

تو مي نوازي و مي گويي

من مي نويسم ومي شکنم

هيچگاه آدم ها  نمي نگرند ، مگربا چشم!

نمي شنوند مگر با گوش!

حس نمي کنند مگر با دست!...

گاه کشيدن از دست آرزوي  به قلب رسيدن باشد

و گاه بريدن افتادن در دامي که صيد خوشايندش باشد...

و عشق...

لفظ غريبي ست که هيچ کس نمي داند

و شايد صداي فاصله هايي باشد که غرق  ابهامند

وبسيار کبوتراني که پروازند در آسمان عشق

برخي مي چرخند وفلک دور مي زنند

جمعي به خيال فلک مي شکافند

و برخي  نام معشوق ، اگر در قلب باشد ، بر خورشيد مي نويسند

و چه قدرتي!!

با يخ!!!!!...

و به راستي اگر در قلب باشد...

و گاه نمي دانند

نمي دانند

نمي دانند

چه حرف ها چه عبارت ها وچه شيرين هايي که گرچه عسل بودند اما

اما 5 لحظه ي آخر تلخ شدند

و چه تازيانه اي بدتر از آني که به قلبت اصابت کند

و چه مرگي بدتر از شکستن جام احساسي که درونش را با جرعه جرعه مستي پر کردي

و چه انتظاري براي پاسخي که مي داني و ياگفت و نشنيدي؟؟!

اگر امروز سخن آخرت را مي گفتي بهتر از تا .... بود

قلبي که شکست با لفافه هم مي شکند

و خواست که "لطفا نشکند"

باشد به قلبم مي گويم:

"با صراحت خاک مي شود

و با تحمل  دود..."

يا من نباشم

يا زمين نباشد

ويا...

چه واقعیت های شیرینی بود گرچه پوچ...

امروز از درون باد ندايي به گوشم رسيد

"... ر....ا...ي..... گ.....ر....ي..ه. ک...ر..د.ن دوست دارم

ب..ي... ت...و... ب...و.د.ن را براي با تو بودن دوست دارم"

اما گويي باد تنها به گوش من مي خواند

چندي پيش"من تو را مرده  بودم"

ولي امروز از سينه کش قلبم جابجايي من و تو را احساس کردم

و شايد روزي هردو درست باشدف شايد...

چندي پيش ... تو به اندازه ي همه ي آرزوهايم بود

و اينک احساس مي کنم هيچ آرزويي ندارم

نمي دانم!!

شايد وادي جهل و حقيقت مرزش اندک باشد

و جمله اي تکراري:

           "غروب ...

             پايان راه من بود

               و سرنوشت ...

                 تنها راه عبور"

ديدار درد نزديک است...

در اين حوالي کسي فرياد "ضيافت" مي زد

چه زيبا!!

با خاک!!

بانگش کنيد !!

اين ضيافت دو برابر خواهد شد !!...

( ثميــن )


 

نوشته شده توسط فرشته(ثمین) در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت


وای...

 

 

 

 

وای از آن پرنده ای که ناله می کند

وز غم چکاوکی که لانه می کند

وای از آن شبی بگو که پرستاره نیست

ماه هم درون خاک. خانه خانه می کند!....

 

(ثمین)


 

نوشته شده توسط فرشته(ثمین) در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت


جهان

 

گاه یک رویا چه زیباست!!

و گاه ندانستن آنچه نباید دانست!!

دنیا بزرگ است

بقدری که من و تو درونش هیچیم

                                       هیچ

بدنبال بنیان جهان مباش

چرا که گاهی اوقات و یا همیشه بی آنکه منو تو بدانیم

                دنیا چشمش را با منطق نااقلیدسی باز می کند

و آنگاه است که دو خط موازی بهم میرسند

و من و تو نمی دانیم

می دانی؟!!

احساس و عاطفه

عشق و محبت

دوستی و وفاداری

همه هیچ می شود!...

پس باید تنها خط باشیم

            صاف صاف

               مستقیم و خشن

چون تنها چیزی است که در هر دو منطق معنا دارد....

 

                   ته این کوچه چه تار است

                                       چه بهتر نرویم...

 

                                           (ثمین)


 

نوشته شده توسط فرشته(ثمین) در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 23:18 موضوع | لینک ثابت


فردا ...

 

دیروزها را باد برده است

و فردا ها آمیزه ای است از

                 امید

                       و تصور مبهم یک خوشبختی

کاش ...

 کاش در این دایره

                 ابر بطالت نقطه ی روشن کنون را پنهان نکند ...

 

                                            ( )


 

نوشته شده توسط فرشته(ثمین) در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت


هدیه...

 

 


 

نوشته شده توسط فرشته(ثمین) در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 19:0 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse